تبليغاتX
قدرت
چندی پیش مطلب بسیار قشنگی خوندم .مناسب روز مادر

تقدیم می کنم به همه مادرهای خوب دنیا.

 

پسرک ما یک شب به اشپزخانه رفت وکاغذی را به مادرش که مشغول اشپزی بود داد.

مادر دستهایش را خشک کرد وکاغذ را گرفت ودید روی ان توشته شده است:

برای چیدن چمنها                    پنج دلار

برای تمیزکردن اتاق                  یک دلار

برای رفتن به مغازه                 پنجاه سنت

بدای نگهداری از بچه موقعی که  رفته بودی خرید بیست وپنج سنت

برای بردن اشغالها                 یک دلار

برای گرفتن کارت افرین           پنج دلار

برای تمیزکردن حیاط               دو دلار

جمع                                  چهارده دلاروهفتادوپنج سنت

جانم به شمابگوید  که مادر کاغذ را گرفت ودر حالی که پسرک متظر جواب ایستاده بود خاطر اتی از ذهنش گذشت .بعد قلمی برداشت و پشت کاغذ پسرک نوشت :

نه ماهی که تورا در شکمم حمل کردم ، بدون هزینه .

تمامی شبهایی که بالای سرت بیدار نشستم ، از تو پرستاری و برایت دعا کردم ، بدون هزینه .

تمامی ایامی که برایت تقلاکردم و همه اشکهایی راکه یه خاطر تو ریختم ، بدون هزینه.

همه اینها را که جمع بزنی ، قیمت عشق من ،بدون هزینه.

تمامی شبهایی را که با دلهره واضطرابهایی که پیش رو داشتم گذراندم ، بدون هزینه .

خرید اسباب بازی ، غذا ، لباس و حتی پاک کردن دماغ تو ، بدون هزینه.

و همه اینها را که جمع بزنی ، قیمت عشق واقعی ، بدون هزینه .

خب رفقا ! وقتی پسرک اینهارا خواند ، خدا می داند چه اشکی ریخت . صاف توی چشمهای مادرش نگاه

وگفت :

مامان !تو را از ته دل دوست دارم .

و قلمش را برداشت و با حرف درشت نوشت :

تمام هزینه ها بطور کامل پرداخت شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۷

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 17:48  توسط قدرت  | 

زندگی انچه زیسته ایم نیست . بلکه همان چیزی است که در خاطرمان مانده و ان گونه است که بیادش می اوریم تا روایتش کنیم .   
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 13:13  توسط قدرت  | 


sale jadid bar hameye dostan mobarak az in ke emkane neveshtane farsi nadaram eozr mikham
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 17:44  توسط قدرت  | 

 

دریغ بر ملتی که لباسی را بر تن می کند که خود نمی بافد ، نانی را می خورد که خود  درو نمی کند ، شرابی می نوشد که از چرخشت او جاری نمی گردد .

دریغ بر ملتی که زور مدار را همچون قهرمانی تشویق می کند ، و سلطه جو ی پرابهت را عطا بخش می انگارد .

 

دریع بر ملتی که در رویای خویش خواهشی را خوار می شمرد ، اما در  بیداری تسلیمش می شود .

 

دریع بر ملتی که دم بر نمی اورد ،مگر هنگامی که در تشییع جنازه گام بر می دارد ، خود را نمی ستاید مگر در ویرانه هایش ، و عصیان نمی کند مگر هنگامی که گردنش در میان تبر وکنده قرار دارد.

 

دریغ بر ملتی که سیاستمدارش رو باه است ، فیلسوفش شعبده باز ،و هنر ش هنر وصله کاری وتقلید .

 

دریغ بر ملتی که با شیپور به استقبال حاکم تازه اش می رود ، و با هو کردن بدرقه اش می کند ،تنها به خاطر اینکه با شیپور به استقبال دیگری برود .

 

دریغ بر ملتی که فرزانگانش در اثر پیری گنگند و مردان شجاعش هنوز در گهواره .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 17:57  توسط قدرت  | 

شما به انچه که گفته می اید باور می اوری . به ناگفته باوراورید ، زیرا سکوت ادمی ، به حقیقت نزدیکتر ا

ست تافته هایش.

دائی از قول من به تمامی اعضا خانواده سلام برسون  هر کاری کردم نشد برت  کامنت بزارم .مجبور شدم اختصا صی اش کنم.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 17:36  توسط قدرت  | 

با سلام به همه عزیزان ، با توحه به مشکلات چند وفتی بود . در تعطیلات بودم  بزودی بروز خواهم شد
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 9:15  توسط قدرت  | 

اری

اگر بدانی

کیستی

چه می خواهی

چرا می خواهی

واگر ایمان بیاوری به خویشتن

و توان ان بیابی که ارزوهای خود را فراچنگ اری

          و نگرشی مومنانه به زندگی را

پس می توانی

که زندگی را

از ان خویش کنی

تنها اگر بخواهی

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 1:29  توسط قدرت  | 

you can  be whatever you want to  be

 

there is  inside you

all of the porentil  to be whatever

you want to  be

all of the  energiy to  do whtever

you want  to do.

imagine  yourself  as you woud like  to be

doing what you want  to do

and  each day  take one step towards

your dream

and though at times  it nay seem too

difficult to continue

hold on  to your dream

one morning  you will awake  to find

that you are the person  you dreamed of

doing what you  wanted  to do

simply decause you had the  courage

to believe  in your  potential

and to  hold on to your dream.

 

انچه بخواهی،  توانی بود

 

در اندرون تو کسی ست

دنیایی ست

و ترا یاری خواهد داد که خواستن را

                  به شدن بدل کنی

و نیرویی نهفته ، که گام هایت را

             پیوسته به راه تواند برد

پس خویشتن را ان گونه که می پسندی ترسیم کن

                          ودست به   کار   ان  چه باید

و هر روز  تنها گامی بردار ، ارام و پرتوان

                           در امتداد  ان رویای  دلپذیر

اری گاه چنین شود که تداوم راه

                        سخت و ناممکن اید

                        رویایت را فرو مگذار

پس انگاه  ، سحر گاهی فرا خواهد رسید

                     که چشم بگشا یی وخویشتن را ببینی

                                            بایسته و پر توان

               و امیخته ی ان چه که می خواستهای

این کمترین پاداش شهامت است

           و ایمان به ان که در تست

          و اویختن به رویا هایت

        رویاهایت  را فرو مگذار

 

                                                            دوزا لوین

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 0:16  توسط قدرت  | 

صبگاهی بودا در میان شاگردانش بود که مردی به جمع انان نزدیک شد

و پرسید : (ایا خدا وجود دارد؟ )

بودا جواب داد ( اری ٬ خدا وجود دارد)

بعد از ظهر مرد دیگری امد و همان سئوال را تکرار کرد.

بودا جواب داد:( نه٬ وجود ندارد)

شامگاه مرد دیگریامد و باز همین سئوال را تکرار کرد.

بودا این بار جواب داد : تو خودباید پاسخ این سئوال را بیابی .)

یکی از شاگردان گفت : ( استاد ٬ این بی معنی است . چطور ممکن

است یک سئوال ٬ سه جواب متفاوت داشته باشد ؟)

مرد روشن ضمیر پاسخ داد : ( زیرا انان شه شخص متفاوت بودند و 

هر کس به شیوه خود به خدا نزدیک می شود ٬یکی با یقین . دیگری

با انکار و سومی با تردید.)

                                                   کوئیلو 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 19:21  توسط قدرت  | 

در جائی مطلب بسیار قشنگی نوشته بود :

 

تنها انکه نوشتن می داند

 

از پلیدی های جهان به دور می ماند

 

چرا که٬  گذشت زمان فقط

 

کلام هایی را که نوشته است پایا نگه می دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 19:19  توسط قدرت  |